تبليغاتX
خداحافظ همین حالا

خداحافظ همین حالا

فراموش می کنم هر آنچه را که نمی توانم گذشت کنم

 

 

دلم برایت تنگ شده است. چاره جز صبر ندارم. می دانم بر می گردی اما زمانش را تنها خدا می داند.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:27  توسط رها  | 

 

 

می دانی دلم چه می خواهد:

 یک آرامش واقعی به همراه کمی دلخوشی

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:32  توسط رها  | 

 

زندگی بدون تو چه معنایی می دهد

زندگی بدون تو چه تعریفی می تواند داشته باشد

تو رفتی

خدانگهدارت

اما بدان که همیشه چشم انتظارت هستم

می دانم که دیگر برنمی گردی

اما با این امید تنهایی را بهتر می توانم تحمل کنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:58  توسط رها  | 

 

زندگی بی تو همچنان ادامه دارد

 آسمان بدون تو هم آبی است

تو هم نباشی آفتاب طلوع می کند و بعدش غروب

تو هم نباشی بهار تمام می شود و تابستان فرا می رسد

بدون تو هم پاییز و زمستان از راه می رسد

بود و نبود تو برای کسی توفیری ندارد

این من هستم که با بودنت شکفته می شوم و با رفتنت پژمرده

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:57  توسط رها  | 

 دخترک مغرور بالاخره عاشق شد. نمی دانم چگونه اما عاشق شدم.

من عاشق شدم؛ عاشق کسی که یقین دارم، هرگز به او نخواهم رسید.

من ناخواسته عاشق شدم. ناباورانه عاشق شدم.

نمی دانم خدایا این عشق همان عشقی است که همه از آن سخن می گویند یا همان عشقی است که بوی هوس می دهد.

خدایا کمکم کن چرا که تو تنها می دانی در این دل پاک و ساده من چه می گذرد.

خدایا کمکم کن چرا که تو تنها می دانی این دل پاک و بی ریای من بدون چشمداشتی عاشق شده.

خودت می دانی که در این راه چه رنج هایی کشیدم اما افسوس که حتی او نمی داند که من عاشقش هستم.

او تمامی محبت های من را به چشم وظیفه نگاه می کند.

خنده های من را به حساب دیگری می انگارد.

خدایا سکوتم نشانگر گذشتن از عشقم نیست، سکوت می کنم تا این عشق تا ابد در سینه ام جاودانه بماند حتی اگر این انتظار تا به ابد طول بکشد.

برایش آرزوی خوشبختی می کنم حتی اگر به او نرسم.

این دست نوشته ها را می نویسم که روزی بیاید و بخواند که چقدر دوستش داشتم و لحظه به لحظه رفتارم را صادقانه ارزیابی کند. بطور حتم به این نتیجه خواهد رسید که عاشقانه دوستش داشتم، دارم وخواهم داشت.

خدایا کمکم کن که در این راه صبور باشم و عاقلانه رفتار کنم تا به امروز که در نظر او همچون کودکی بودم که کودکانه رفتار کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:10  توسط رها  | 

 

هرروز صفحه جدیدی از زندگی را ورق می زنم و با مداد سیاه آن را خط خطی می کنم. مداد سیاهم دیگر تمام شده است. رمقی برای ورق زدن صفحه دیگر را ندارم. چه کنم که دیگر جان و توانم از دست رفت. اما حالم خوب است نگرانم نباشید.

حالم خوب است چرا که به سفری دل بسته ام که به این زودی پرواز خواهم کرد. پرواز به دیاری که درآرزویش هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:21  توسط رها  | 

 

روزهای خوبی رو دارم سپری می کنم نمی دونم چرا اما واقعا روزهای قشنگی رو دارم سپری می کنم. به لحاظ روحی خیلی خوب هستم. به لحاظ جسمی هم که سعی می کنم خوب باشم چون معده ام خیلی اذیت می کنه . بگذریم.

ازخیابون ستارخان هم که می گذرم بازم حالم خوبه و  هیچ حس بدی ندارم. کلا حالم خوبه. خوبه خوبه خوب. به قول معروف چشم حسود کور.

این روزها حس عجیبی دارم با وجود این که نه عاشقم و نه کسی عاشقم هست اما حس قشنگی دارم. شاید به خاطر فصل بهار باشه و مطمئنم که حتما همینطوره.

این روزها چیزهایی می شنوم که سعی می کنم خودم را به کر بودن بزنم و سکوت کنم.

البته گاهی اوقات هم فریاد می زنم اما بعضی از اوقات هم سکوت.

کلا خوبه خوبه خوب هستم و هیچ کس هم نگران نباشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:36  توسط رها  | 

تا به امروز معنی واقعیت را نفهمیدم نمی دونم معنی واقعیت همونیه که با چشمام می بینم یا اونی هستش که دیگران بهم می گن. اما هرچی که هست خیلی تلخه. واقعیت خیلی تلخه. چند روزی هستش که پی به واقعیاتی بردم که دلم به حال خودم سوخت. البته به خاطر سادگی که دارم همیشه دلم برای خودم می سوزه اما این بار بدجوری دلم واسه خودم می سوزه. تا به حال شده که یه روزی متوجه بشی که یک دوست یک عزیز یک کسی که بعد از خدا بهش ایمان داشتی حسابی بهت دروغ گفته. وای خدای من چقدر از دروغ و ریا متنفرم و نمی دونم همیشه هم گیر آدم هایی می افتم که اهل دروغ و ریا هستن. آخه این چه مصیبتی هستش که همیشه گریبانگیر منه. ولی با خودم فکر می کنم اشکالی نداره بذار دل من پاک باشه تا حداقل خدا به واسطه این دل پاکم گناهام رو ببخشه. البته زیاد درگیر این موضوع نیستم اما به هرحال آدمیزاد که هستم و نمی تونم باور کنم آدمی که این همه دم از خدا و ایمان و اسلام و... می زد  و یا دم از وفا و صداقت و ... می زد چرا یدفعه انقدر سریع حیله هاش رو شد. خدایا ازت ممنونم که دروغی های بعضی از آدم هارو واسم رو می کنی.

خدایا خیلی خوبی و همیشه مخلصتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:8  توسط رها  |